خداوند زنان را فرشته محبت بر روی زمین افرید

انقدر برایم مقدس بود که با وضو به دیدارش می رفتم

اری........
نویسنده : میثم صالحی از اهواز - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠
 

اری.........

من از عشق تو مجنون شدم و تو هنوز همان .......البته نمی خواهم لیلی شوی چون هزار لیلی یک تار موی تو نمی شوند...

کاش می توانستم اخرین لحظه نگاهت را فراموش کنم. به یاد اخرین لحظه دیدار گونه هایم فریاد می زنند تشنه ایم........ اسمان چشمانم همیشه ابری است و می بارد بر این گونه های همیشه تشنه از لحظه ای که رفتی... سال نو شد بهار امد البته من باور نمی کنم. و این اسمان شب و روز ابری و بارانی است. و جالب اینجاست که گونه هایم  فریاد می زنند همیشه تشنه ایم تا او بیاید

و تو هنوز نمی دانی..................

و من در این باورم اگر لیاقت تو را دارم و از روی محبت و عشق دوستت دارم خدا تو را به من هدیه ای به عنوان ارزو تقدیم می کند

اری........ و این تقدیم در قدرت خدا هست  . باور کن.........

باور کن امروز شنیدم دعا ی مادر مستجاب می شود. با گریه نزد مادرم رفتم. گفتم برایم دعا کند عاشق شدم. او هم با اشک دعا کرد. می دانی اگر مادر با اشک برای فرزندش دعا کند چه می شود......

اری می شود تقدیم تو از خدا به عنوان ارزو......